عروسکم
سلام عشق مامان بعد از دو روز پیش هم بودن باز امروز من اومدم سر کار و شما رفتی مهد کودک شب جمعه با بیتا و خانواده خاله فرشته و ساناز و همسرش رفتیم سیرک. ای بد نبود .خوب بود خوش گذشت .اما یه تیکه ش حوصله ت سر رفت و داشتی اذیت میکردی که بابایی بردت بیرون و بعد که اومدی خسته شدی که می خواستی بازم بری بیرون.بالخره یه جوری سرت رو گرم کردیم تا تمام شد. ولی خدایی ش واسه تو جالب نبود.آخه عشق مامان الان از کجا میدونه شعبه بازی چیه .یا رو طناب راه رفتن یعنی چه. قول میدم امروز یا فردا ببرمت شهر اساب بازی ها. قول مامان قول میده. تازگی ها یاد گرفتی هر چی که مشه میگی به بابا میگم.خود بابا ام که دعوات میکنه بهش میگی به با با میگم ...
نویسنده :
مسافر
15:00









